محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

25

خلد برين ( فارسى )

اين خواب مشعر است به آن كه نور ولايت از جمال حال تو به مرتبه‌اى در لمعان آيد كه پرتو آن چون نور آفتاب ، مشرق و مغرب را فرو گيرد و شعشعهء اين نور الهى بر اطراف و اكناف عالم تابان شود . همچنين در حينى كه ديدهء معنى بينش به مشاهدهء شاهدان عوالم ملك و ملكوت مشغول بود چون چشم جهان‌بين از تماشاى جهان ظاهر مىپوشيد و با دل بيدار با پردگيان عالم ارواح و اشباح همصحبت مىگرديد در آن اوقات نوبتى در خواب ديد كه شمشيرى طويل عريض در كمر و كلاه سمورى بر سر دارد . و چون اين حالت را در عالم رؤيا مىبيند هم در حالت خواب با خود مىگويد كه شمشير و كلاه سمور به پسر سيد امين الدين جبرئيل چه نسبت دارد ؟ و قصد گشودن شمشير از كمر و برداشتن كلاه از سر مىنمايد . و چون دستش به گشودن شمشير نمىرسد عزم آن مىكند كه كلاه را از سر واكند و بعد از برداشتن كلاه ، آفتابى از فرق همايونش طالع مىگردد كه پرتوش چون نور آفتاب عالمگير مىشود [ 6 ] و چون آن كلاه را بر سر مىگذارد آن نور مستور مىگردد ، و باز چون برمىدارد آن آفتاب انور از سرش طالع مىگردد . بعد از بيدارى چون صورت واقعه را با پير طريقت خود شيخ زاهد در ميان مىگذارد آن بيدار دل‌آگاه چنين به تعبير آن خواب تقرير مىنمايد كه آن شمشير و آفتاب عالمتاب علامت ظهور و خروج صاحبدولتى است از صلب تو كه عن قريب آفتاب طلعت همايونش از مشرق جهان‌ستانى طالع گردد و چون تخت سلطنت و اورنگ پادشاهى به جلوس فرخنده‌اش رشك طارم چارم گردد شعشعهء اقبال خورشيد مثالش بر ذات كاينات تافته مشرق و مغرب عالم را سايه‌نشين عدل و احسان خود كند و به آب تيغ جهانگشا شعلهء سركش ظلم و طغيان را فرو نشاند . القصه چون از مرحلهء صبى به منزل شباب نقل مكان نمود مدتى به اكتساب فضايل ظاهرى و كمالات صورى بر مدارج آگهى افزود . عاقبت هواى ملك فسيح الفضاى سير و سلوك و ارتقا بر مدارج كمال معنى ، سلسله جنبان شده شعلهء شوق محبت الهى از باطن قدس